خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دشوارى هاى دوران گذار

        

    بیست شهریور - روزنامه صبح همدلی 

    دشوارى هاى دوران گذار 
    پروفسور مجتبی صدریا- در سال 1985 وقتی موافقتنامه پلاتزا نیویورک بین وزیر دارایی ژاپن و وزیر خزانه داری ایالات متحده امضا شد، برای من هم مثل خیلی از علاقه مندان به این موضوع در دنیا، حیرت‌آور و تحسین برانگیز بود که یک کشور آسیایی در جنگ جهانی دوم نخستین قربانی بمباران اتمی که شهرهای عمده اش توسط بمباران های هوایی فشرده، نابود شده و به آتش کشیده شده بود.
    چهل سال بعد این کشور چنان قدرتی یافته بود که ابر قدرت مالی جهان تنها شیوه مقابله اقتصادی با آن را پایین بردن به حد ۱/۳ ارزش ارز ایالات متحده مى دید. این ارزش افزونیِ خارق العاده (یِن) خیلی بیشتر از معنای مالی اش برای من بُعد نمادین بزرگی بود. عزم خود را جزم کردم و پژوهشی پیرامون ژاپن در صحنه جهانی را شروع کردم. این پژوهش در سال ۱۹۸۷ در یک مجله علمی کانادا، کشوری که در آن زمان مشغول پژوهش و تدریس بودم چاپ شد و چند ماه بعد از انتشار با حیرت زیاد نامه ای از دانشکده توکیو به دستم رسید. در این نامه یکی از اساتید ارشد دانشکده توکیو برای ادامه پژوهشم من را به آن دانشگاه دعوت کرده بود.
    با شوق عازم ژاپن شدم.هفته اول تفاوت زمان بین منتهی الیه غرب و منتهی الیه شرق و پرواز طولانى و عادت نداشتن به شهر عمدتا به استراحت و گردش گذشت. تاریخ روزی که مرا دعوت کرده بودند را خوب به‌خاطر دارم. از تاریخی که رسیده بودم برای یک هفته بعد بود. دوشنبه صبح ساعت ۱۰ تعیین شده بود به دفتر این استاد بزرگ رفتم. آمد و شد زیادی بود و همه مشغول تدارک یک کنفرانس بین‌المللی بودند. استاد «یوزو» به خاطر شلوغی دفترش پیشنهاد کرد که به باشگاه دانشگاه توکیو برویم.من پذیرفتم و ایشان دمپایی هایی که در دفترش بود با کفش‌هایش تعویض کرد.
    کتش را به تن کرد و مُهرش را برداشت و روانه باشگاه که در کنار دریاچه کوچک تاریخی زیبایی است، شدیم.بیست سالی از من مسن تر بود، قد ‌کوتاه و هیکل تپلش و چشمان تیزبین و نافذش خیلی جلب توجه می کرد.مهرش را از جیب درآورد. دو کاغذ اداری که همراه آورده بود روی میز باشگاه گذاشت.توضیحاتی پیرامون شرایط زندگی ام به مثابه پژوهشگر بین‌المللی مهمان داد و اسناد دانشگاه را پر کرد و مهر کرد.کارمان تمام شده بود ولی مى دانستیم که سرش چقدر شلوغ است و قرار شد از چهارشنبه به دفتری که برایم آماده شده بود بروم. از جا بلند شده بودیم که باشگاه را ترک کنیم، دستش را دراز کرد و روی شانه ام گذاشت و گفت کمی صبر کنیم.
    دوباره نشستیم. گفت نکته ای است که ترجیح می دهم در ابتدای کار به شما بگویم:«شما در ایران به دنیا آمده اید، در فرانسه بزرگ شده اید، در آمریکای شمالی زندگی کرده اید. به نظر من نقاط مشترکی بین این بسترهای فرهنگی است. در تمامی این جوامع مردمان خوبَش را مى خواهند، خیلی می خواهند، و فوری می خواهند.اینجا ژاپن است .در اینجا اول صبر، دوم صبر و باز هم صبر.این را برای زندگی‌تان در توکیو در نظر داشته باشید» جلوی درب باشگاه دانشگاه از هم خداحافظی کردیم و من اولین گردش خود را در «کُمپس » شروع کردم. امروز دقیقا سی و پنج سال بعد از آن تاریخ در جایگاه حاشیه ای ام در این شهر به گفتار آن روز استاد «یوزو» و آنچه در شهر و مطبوعات مان می گذرد فکر
    می کنم؛ درک ما از دوران گذار چیست؟ شتاب تحول ها را در سطح فردی، گروهی و اجتماعی چگونه می سنجیم؟آیا در ذهن ما قابل درک است که واقعیت به طوری آرام تغییر می‌یابد و اجباراً اراده و خواست ما در لحظه جهان را زیر و رو نمی‌کند، جامعه را متحول نمی نماید و افراد را تغییر نمی دهد؟اگر بپذیریم آن تغییری که می خواهیم و خواستى که داریم اصالت دارد و حامل معنایی است، در نتیجه اول صبر، دوم صبر و سوم صبر را طلب مى کند...

    لینک یادداشت : http://www.hamdelidaily.ir/?newsid=18373

    کانال تلگرامی دکتر مجتبی صدریا
    https://telegram.me/ModjtabasadriaHamdeli

    سایت اینترنتی دکتر مجتبی صدریا
    http://www.shokoofaee.net


    این مطلب تا کنون 4 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : باشگاه ,دانشگاه ,توکیو ,ژاپن ,خیلی ,استاد ,استاد «یوزو» ,باشگاه دانشگاه ,دکتر مجتبی ,منتهی الیه ,دعوت کرده ,
    دشوارى هاى دوران گذار

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده