خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





خاطره ای از شهید حاج کاظم رستگار فرمانده لشگر ده سیدالشهدا...که رستگار شد ...




    دوستی تعریف می کرد :


    در نبرد بودند...تانک های دشمن از آن ورِ خاکریزها هر لحظه جلوتر می آمدو شاید تا لحظاتی دیگر می رفت تا سنگرها را زکف بدهند...

    تانک ها زیاد بودند...بیشتر از سه عرّاده [1]...آرپی جی زن بلند می شود برای تانک ها...اما فضا بسیار ترسناک بود و رعب آور ...پس شیرمردی می خواست سخت روحیه و شاید هم سخت جان ! ...

    حاج کاظم سر می رسد : 
    - چه شده ؟ 
    آرپی جی زن چیزی نمی گوید ...گویا پاهایش سست شده بودو یارای بلند شدن را از او ستانده بود ...او هم یک انسان بود با تمام محدودیت های انسانی اش... اینجا مردی را نیاز بود، خوش تجربه و سرد و گرم چشیده تا شاید روحیه ای بخشد، یا شاید کاری کند کارستان ...

    پس "رستگار" آرپی جی را از او می ستاند...فقط سه راکت باقی مانده بود...
    شروع می کند... با همان سه راکت باقی مانده، سه تانک را می زند...

    و با همین اتفاقِ به ظاهر کوچک، از ستاد فرماندهی به تانک ها دستور می دهند تا برگردند، چرا که می اندیشیدند، ایشان بیشمارند !

    ممکن است سه راکت داشته باشی...
    ممکن است ترسیده باشی ...
    ممکن است آنها خیلی زیاد باشند، اما مردهای میدان همیشه در کنارتو حضور دارند و به زمانش سر خواهند رسید...

    پانویس :
    تا جایی که شنیدم، معمولا شهید حاج کاظم نجفی رستگار، زیاد از گلوله ها ترسی نداشت...بار دیگری هم عکاسی که از شر گلوله ها پنهان شده بود را سپر شد تا عکاس بتواند صحنه ها را ثبت کند ...

    توضیحی بر عکس بالا : 

    سومی ایستاده از راست : شهید حاج کاظم نجفی رستگار و سومی از چپ سردار رشیدمان حاج احمد متوسلیان، همگی با هم در لبنان.
    __________________________________________________________________________________

    1 - واحد شمارش تانک


    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : تانک ,شاید ,ممکن ,راکت ,زیاد ,کاظم ,باشی ممکن ,راکت باقی ,
    خاطره ای از شهید حاج کاظم رستگار فرمانده لشگر ده سیدالشهدا...که رستگار شد ...

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده