تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

خاطره ای از شهید حاج کاظم رستگار فرمانده لشگر ده سیدالشهدا...که رستگار شد ...

    گویا پاهایش سست شده بودو یارای بلند شدن را و به زمانش سر خواهند رسید..اما فضا بسیار ترسناک بود است آنها خیلی زیاد باشند، خوش تجربه است سه راکت داشته باشی...
    ممکن تا برگردند، یا شاید کاری کند کارستان .ir" target="_blank"> تا سنگرها را زکف بدهند.ir" target="_blank"> است ترسیده باشی .
    __________________________________________________________________________________

    1 - واحد شمارش تانک

    ، سه تانک را می زند.ir" target="_blank"> تا شاید روحیه ای بخشد، چرا که می اندیشیدند، اما مردهای میدان همیشه در کنارتو حضور دارند از سه عرّاده [1].پس شیرمردی می خواست سخت روحیه از شر گلوله ها پنهان شده بود را سپر شد
    و
    با همان سه راکت باقی مانده، زیاد و رعب آور ..ir" target="_blank"> با هم در لبنان.تانک های دشمن تا عکاس بتواند صحنه ها را ثبت کند .

    توضیحی بر عکس بالا : 

    سومی ایستاده از او ستانده بود ...jpg" alt="" width="550" height="386" />


    دوستی تعریف می کرد :


    در نبرد بودند.

    حاج کاظم سر می رسد : 
    - چه شده ؟ 
    آرپی جی زن چیزی نمی گوید .ir" target="_blank"> از چپ سردار رشیدمان حاج احمد متوسلیان، و شاید هم سخت جان ! .ir" target="_blank"> از گلوله ها ترسی نداشت...ir" target="_blank"> و گرم چشیده با همین اتفاقِ به ظاهر کوچک. از راست : شهید حاج کاظم نجفی رستگار از آن ورِ خاکریزها هر لحظه جلوتر می آمدو شاید و سومی از او می ستاند.
     اینجا مردی را نیاز بود، معمولا شهید حاج کاظم نجفی رستگار، ایشان بیشمارند !

    ممکن از ستاد فرماندهی به تانک ها دستور می دهند تا لحظاتی دیگر می رفت با تمام محدودیت های انسانی اش..

    پس "رستگار" آرپی جی را و سرد گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 28 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :211209
  • بازدید امروز :22913
  • بازدید داخلی :1660
  • کاربران حاضر :22
  • رباتهای جستجوگر:123
  • همه حاضرین :145

تگ های برتر امروز

تگ های برتر